خرید بک لینک

خخب سدنا درست میگه.

کلا باید شل کنم و اهمیت ندم...

شل تر از این اخه؟

من میبینم از یکی خوشش اومدع و میخواد بهش بگه خوشحال میشم براش. شل تر از این؟


برچسب: نویسنده: یوسف طباطبایی تاريخ: دوشنبه 2 بهمن 1402 ساعت: 13:22

واقعا خدا بهم رحم کرد که یه دختر عقده ای نشدم که نداشتم آزادی رو علم عثمان کنه و عین این ورپریده های خشتک جر داده ی تو خیابون هر شب با یکی لاس بزنه!!من خودمم باور نمی کنم یه روزی حتی برای داشتن کانال خصوصی ، که ی سزی محتوا های درسیمو توش بایگانی کنم باید اجازه می گرفتم=) و اگه نمی گرفتمم جنگ جهانی به پا بود... و قربانی همیشگی جنگ ها؟ جنازهی من!خودمم باورم نمیشه به خاطر نصب کردن یه پلتفرم حرف شنیدم ...خودمم باورم نمیشه برا صحبت با استاد آقام باید اجازه می گرفتم...و من باورم نمیشه که گرایشش به ززآ بیشتر باشه تا ج.آ! اهل اون تفکر می دونن تو با روح یه دختر چه کردی=)!؟محمدامین فکتای روانشناسانه اشو برام رو می کرد و زوایای پنهانمو علیرغم میلم ، بدون اینکه بگم کشف می کرد و بهم اعلام! اون لحظه که پرسید n=38 از کجا میاد؟ براش استیکر لبخند فرستادم...و خب؛ اون هیچ وقت عمق غمی که به جونم نشست رو نمی فهمه...غمی که دیگه برام مهم نیست و فقط سنگینی وقایع و عزت نفس و شخصیت خورد شدمه که اذیتم می کنه.و هرچقدرم محمد امین بگه من زنانگیم بالاست و متفاوت ، هر چقدرم بگه من حجم زیادی از احساسات رو در کنار منطق دارم ،هر چقدرم بگه تایپ شخصیتی من جذاب و کراشه ؛ این منم که فرار می کنم از اعلامش به بقیه و نگرانم که یکی مسخره بخونتش. نگرانم که یکی بگه که مضخرفه... و عمیقا معتقدم محمد امین اشتباه می کنه. من از دور قشنگم.خیلی دور.خیلی دور.

برچسب: نویسنده: یوسف طباطبایی تاريخ: دوشنبه 2 بهمن 1402 ساعت: 13:22

مائده راست می گفت! فائزه میخواست باا شهادتش یکی یه دونه پس سر همه امون بزنه =)

برچسب: نویسنده: یوسف طباطبایی تاريخ: دوشنبه 2 بهمن 1402 ساعت: 13:22

صفحه بندی